تبلیغات
لبخند خدا - من به دیدار خدا رفتم و شد!


























لبخند خدا




چند وقت پیش یه ایمیل اومد برام یه شعر بود خیلی خوشم اومد گفتم بذارم اینجا شمام بخونید




من به دیدار خدا رفتم و شد

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد

 بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد

ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ

 همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد

با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم

 

عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد "ولاالضالین" را

 ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی

 گفتم ای مایه هر مهر و وفا، رفتم و شد

همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین

 سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟

 من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد

تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست

 من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد

مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید

 فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون

 پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم و شد

گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو

 تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد

 





نوشته شده در شنبه 23 مرداد 1389 ساعت 12:06 ب.ظ توسط " S - H " نظرات |


Design By : Pichak