تبلیغات
لبخند خدا - این روزهـــــا...


























لبخند خدا


این روزها زمینی نیستم در آسمانها سیر میکنم. این روزها حالم را نمیفهمم ، لحظه ای آنقدر انرژی دارم که هیچ قفسی نمیتواند مرا از پرواز باز دارد و گاه آنقدر خسته و ناتوان که حتی نای راه رفتن ندارم.

این روزها حال و هوای عجیبی دارم.شاید قرار است  آفتاب دوباره بتابد بر آسمان زندگیم.
این روزها دوست دارم تنها باشم. با خودم . آرزو میکنم هر روز ای کاش در جزیرهء دور افتاده ای بودم در یکی از همین اقیانوسها. یکه و تنها. بدون هیچ وسیلهء ارتباطی بدون هیچ رسانه و ...  .با خودم حرف بزنم . بخندم گریه کنم فریـــــــــــاد بزنم...انجا دیگر کسی نیست که بگوید دیوانه است این موجود دوپا !
یا شاید هم هوس کنم چون تارزان ، نعره کشان از این درخت به آن درخت بپرم...

این روزها که  "فتنه از نگاهشان  نفسی است که ما می کشیم، فتنه زنی است که زیباست، فتنه جوانی است که زندگی را دوست دارد، فتنه مادری است که دل به فرزندش بسته است، فتنه یعنی دوست داشتن ایران، فتنه یعنی راضی نبودن به نکبت استبداد، فتنه مائیم چون انسانیم. چون ایرانی هستیم وچون عدالت و آزادی و استقلال را می خواهیم"  من به فکر دیدار دوباره بودم با کسی که چند هفته ای از او بی خبربودم!
به فکر دیداری که شاید هیچ وقت اتفاق نمی افتاد...شاید او هم چون اعرابی ها ، نداها ، کامرانی هاو ... پرواز میکرد و از یاد میبرد مرا !

ولی اینبار بازگشت . بازگشت که شاید با هم عازم سفر شویم ... !


سلام
خوبین؟ خوش میذگره؟
چند وقتی بود حال و حوصله نوشتم نداشتم فک کنم دلیلشو فهمیده باشین!

اومدم که بگم هنوز هم نفس میکشم
از اینکه کلا دیر به دیر آپ میکنم شرمنده.
خب بعضی وقتا واقعا نمیشه نوشت...اونوقت چیز خوبی از آب در نمیاد.


به امید دیدار



در کنج دلم عشق کسی جای ندارد ... کس جای در این خانهء ویرانه ندارد
دل را به کف هر که نهم بــــاز پس آرد ... کس تاب نگهداری ِ دیوانه ندارد





نوشته شده در سه شنبه 10 اسفند 1389 ساعت 10:50 ق.ظ توسط " S - H " نظرات |


Design By : Pichak